
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
امـیـر قـافـلۀ دشت کـربـلاسـت حـسـین به راه بـادیـۀ عـشـق، آشـناست حـسـین ببـین که در پی قربان شدن به تیغ ستم چو نخل سر زده از باغ کربلاست حسین چو آسمان تنش آذین به گُلستارۀ زخـم صبور مانده به نیزار نیزههاست حسین به راه دوست، گذشت از جهان و جان بنگر به استـقامت و ایثار، تا کجاست حسین رها ز رنگ تعـلـق، به مـلک استـغـنـا رضا به دادۀ حق داده و رضاست حسین چو شیر شرزه، شکار افکن است و دشمنگیر به کـارزار، همانند مرتـضاست حسین خدای را، مشو از موج حـادثات ملـول که در سفـینۀ تـقـدیر، ناخـداست حسین به خـون پـاک شهـیدان کـربلا سـوگـند که در حریم وفا رحمت خداست حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
همه ذرّات عـالم خـاکسار مادرت بودند ملائک دستبوس خاندان اطهـرت بودند چه بسیار عالمانی که مُحرمها همه خادم چه آیات عظامی که صَفَرها نوکرت بودند همانهایی که میخواندند مدح از بخشش حاتم همانها هم گداهای علیِ اصغرت بودند منِ بیدست و پا را گر نخواهی نیز حق داری که شاهان جهان از خادمان محضرت بودند ولی پائین طومارت کناری گوشهای بنویس که این بیدست و پاها هم غلام خواهرت بودند ورق هرچه زدم بالا و پـائینِ مقـاتل را تمام سطرهایش روضههای پیکرت بودند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
خدیو ملک دلم، تاج خون کلاه من است حـریم کعـبۀ مقصود بدارگاه من است نیاز نیست به اورنگ و افـسر شـاهی که چتر شاهیِ من دودِ تیره آه من است چو عشق اوست پـناه دل شکـسـتۀ من جهان و هرچه در او هست در پناه من است به جز خیال رُخش نیست هیچکس آگاه ز رازهای نهانی که در نگاه من است منم که وحدت عشق است جمله هستیِ من نوای فـوجِ ملک، ذکر یا اله من است شهید عشقم و شاهد به اصل جوهر عشق چنانکه جاذبۀ حُـسن او گواه من است به سوی کعبۀ مقصود راه بسیار است طریق عشق و شهادت طریق و راه من است مرا به هر نفسی ذکر هوست ورد زبان مرید عشقم و این دشت خانقاه من است دمیده از افـق سرخ خون سپیدۀ وصل دمِ زوال دمِ فـیض صبحگـاه من است قـتـیل بیگـنـهی گر شوم عـجـب نَـبوَد به چشم کوردلان، عشق او گناه من است سپـهـر عـشـقـم و در بیـکـرانـه آفـاقـم شعاع چهرۀ اکـبر فروغِ ماهِ من است اگر نه لایق شـاه است گـفـتهام (عابد) سرشکِ دیدۀ خونبار عذرخواه من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
عـرش زیـر عـلـم تـوست اباعـبدالله فـرش خـاک قـدم تـوسـت ابا عـبدالله نه فقط دشت جگر سوختۀ کرب وبلا هـمـه عـالـم حـرم تـوسـت ابا عبدالله آنـچـه داریـم و نـداریم خـدا میدانـد که کـمـی از کـرم تـوسـت اباعبدالله مکتب و صوم و صلاة و شرف و عزّت ما هـمه مـرهـون دم تـوسـت اباعـبدالله شادی هر دو جهان بر دگران ارزانی دل مـا وقـف غـم تـوسـت ابا عـبدالله به خدایی خـداوند دو عـالـم سـوگـند گـریـۀ خـلـق، کـم تـوسـت اباعـبدالله تو که هستی که زیارتگه ارواح رُسُل حـرم مـحـتـرم تـوسـت ابـاعـبــدالله؟ دین اسلام سرافراز ز خون تو ولی قـامـت کـوه خـم تـوسـت ابـاعـبـدالله "میثم" از خویش چه دارد که به وصفت آرد هـرچه دارد ز دم تـوست ابـاعـبدالله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
سلام بر تو که خـورشید عالمافـروزی که مثل روز تو هرگـز نـیـامده روزی کسی که خلعت خدمت به تو نصیبش شد ردای سلـطـنتش را به حشر میدوزی نمیخورد به خدا لحـظهای غـم نان را کسی که بر سر خوان تو میخورد روزی هنوز داغ غـم کـهـنه پیرهن تازه است تنور داغ تو گرم است بس که جانسوزی در امتداد زمان، کربلای تو جاری است در این نبرد ولی همچنان تو پیـروزی سر تو رفت ولی پای حرف خود ماندی به شـیـعـه شـیـوۀ آزادگـی مـیآمـوزی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل معرفتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
تا وقت هست عاشق شبزنـدهدار باش میارزد این معاشقه؛ چشم انتظار باش فرصت کم است عمر خودت را هدر نده هر صبح و ظهر و شام به دنبال یار باش تا میشود همیـشه بـزن قـیـد خویش را همواره محـض یار فـقـط مهـزیار باش کـاری بـرای خـانـۀ تـاریـک قـبـر کـن قـدری به فـکـر روشـنی شـام تار باش تـا پـای دار هـم شده با پـای خـود بـرو امـا ســر عــقـیـدۀ خـود پــایــدار بــاش در مـعـرکه به قـامت تیغ دو دم بایست در پیش رویِ دشمن دین، ذوالفقار باش جـان را بـده ولای عــلـی را ولـی مـده زهــرا تــبـار بـاش، ولایـتمـدار بـاش " شکر خدا که نام علی در اذان ماست" ممنون لطف حـضرت پـروردگار باش دسـت ادب بـه سـیـنـۀ خـود آشـنـا نـمـا در حـلـقـههای سیـنـهزنی پـایکار باش وقـتی که از اهـالـی دنـیـا دلـت گـرفـت تـنـهـا به سوی کـربـبـلا رهـسـپار باش نـذر ذبـیـح فـاطـمـه بـایـد جـزع کـنـیـم نام حـسـیـن بـرده که شد بی قـرار باش هر شب وضو بگیر و بیا بزم روضهاش هر شب به روی بال ملائک سوار باش هر جا که صحبت از عطش و کام خشک شد حـتـمـا بـلـند گریه کن؛ ابـر بـهـار باش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
پای این سفـره به پـایت چـقـدر افـتادیم ما از آن روز که در بـند تـوأیم آزادیم ما همه گـوشـهنـشـیـنانِ خـرابات توأیم از غـمـت خـانـهخـرابـیـم، ولی آبـادیـم ما محال است که از عشق تو دلسرد شویم ما نـدیـدیـم تو را، بـاز به تـو دل دادیم از تو جز خـوبیِ بـسیار ندیـدیم حسین خـودمـانـیم ولی ما که پُـر از ایـرادیم! ارث اجدادیِ ما نوکـریِ این خـانهست تا ابـد جـیـرهخـورِ خـیرِ هـمان اجدادیم یادی از ما بکنی یا نکنی، حرفی نیست ما به این نـوکـرِ دربارِ تو بودن شادیم پُشت ما که همهجوره به تو گرم است حسین مـا بـدهـکـار شـمـا در هـمـۀ ابـعــادیـم جز همین اشک نـداریم بـرایت چیزی با همین گریه به غمهای تو، از عُبّادیم به خـدا نـام تو هم دیـدۀ مـا را تَر کرد مادرت خواست که در گریه به تو استادیم تـا ابـد گـریـۀ آرام حـرام اسـت بـه مـا سالیانیست که در روضه پُر از فریادیم آب خـوردیم به یـاد جـگـر سـوخـتهات یـادِ خـشـکیِ لـبِ اصـغــرِ تـو افـتـادیم حرمله خیر نبیند که تو را حیران کرد بیش از آن تیر و کمان، دلخور از آن صیادیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
در آتشی از آب و عطش سوخت تنت را در دشـت رهـا کـرد تـن بـیکـفـنت را پرپر شده بر خاک، رها کرد و پراکند در خاطرهها عـطر خوش پیرهـنت را در سوگ تو خون از دل هر سنگ برآورد وقتی که به خـون کرد شناور بدنت را میخواست که باران عطش بر تو ببارد میخواست خدا بر سر نی گل شدنت را میخـواست بـبـویـنـد هـمه عـالم و آدم قــرآن شـکــوفـــنــدهٔ بــاغ دهــنـت را تـا قـلـب اسـیـران شـب، آرام بـگـیـرد افـروخـت سر نیـزه چـراغ سخـنت را بـگـذار که در دفـتـر دلهـا بـنـویـسـند بـا داغ، غـزل مـرثـیـهٔ سـوخـتـنـت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
خـمـار اشکـم و مـحـتـاج نـاز بـارانم بـبار اشـک عـزا بـر جـهـان بیجـانم به لطف اشک عزایت؛ رفیق زندگیام بـه زنــدگـانـیام امــیــدوار مـیمـانـم جهان باور من روضه هست تا هستم حـسـین جـان من است و تمام ایـمـانم خدا به خیر، جزایش دهد عزیزی که گذاشت مهر غمت را به روی دامانم تویی که کشتۀ اشکی و من که کشتۀ تو به اشک چشم نوشتم که من مسلـمانم چه حاجت است به ناز طبیب تا بوده غـبار فـرش عـزایت مسـیح چـشمانم چـقـدر تـوبـه کـنـم از گـذشـتـۀ بیتـو ز عـمـر رفـتـۀ بی ذکـر تو پـشـیـمانم نفسنفس شب و روزم حسین میگویم نفسنفس شب و روزم حسین میخوانم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
عـالم پر از ندای حسین و نوای اوست دل در فغان به زمـزمۀ نـیـنوای اوست گلشن شود ز خـون شهـیدان اگر جهان ذوق و صفایش از چمن كربلای اوست روزی جهـان بگـیـرد اگر بانگ یا الـه شك نیست كز تموّج بانگ رسای اوست آب بــقـــا كـه زنــدگـی جــاودان دهــد در پیش عـارفـان اثـر خـاكپـای اوست تنها نه از جهـان كه ز جان نیز بگذرد صاحبدلی كه شیـفـته و مبـتـلای اوست گـو دردمـنـد عــشـق نـگــردد پــی دوا كاین درد را علاج ز دارالشّفای اوست از شـوق بـاغ خـلـد نـلـرزد، اگـر دلـی انـدر هـوای بـارگـه كــربــلای اوسـت مفـتون هر تعـلق و مجـذوب هر هوس كفر است گـفتن اینكه دلم آشنای اوست نشناخت بی حسین خدا را كسی به حق در جمله ماسوا نه خدا جز خدای اوست دین جُـست لـیك هیچ نشانی ز دین ندید سرگشتهای كه چشم به سوی سوای اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
من و جدا شدن از کـوی تو خـدا نکـند خـدا هـرآنـچـه کـنـد از تـوأم جدا نکـند صفای دل تویی و دل ز هرچه داشت صفا صـفـا نـدارد اگر با غـمـت صـفـا نکند جواب نالۀ دلهای خسته بر لب توست که را صدا کند آن کو تو را صدا نکند؟ هزار مرتبه حـیف از نماز مُرده بر او که زنده مانَد و جان در رهت فـدا نکند رضا مباد خدا از کسی که در همه عمر تو را به قطرۀ اشکی ز خود رضا نکند رهـاییِ هـمه عـالـم بـود به دست کسی که هرچه بر سرش آید تو را رها نکند کسی که خاتم خود را دهد به دشمن خود چگـونه از کـرم خود نگـه به ما نکـنـد گذشت عمر و اجل پر زند به دور سرم بـمـیـرم و نــروم کــربـلا، خـدا نـکـنـد تـو درد دادهای و تو طـبـیب درد مـنـی به جـز تو درد مرا هـیچکـس دوا نکـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح حضرت زهرا سلاماللهعلیها در بخشش سه روزه افطار خود به فقیر و یتیم و اسیر
عـطـر بـهـار از جـانـب دالان میآید دارد صدای خـنـده از گـلـدان میآیـد این کوچهها را آب و جارو کرده باران این اولین روزیست که مهمان میآید این اولین روزیست که افطار خود را دادی به آن مسکین که در قرآن میآید حـالا دوبـاره بـوی نـان پـیـچـیـده اما دارد یتـیـمی خسته، سرگردان میآید مثل گـلـوبـنـدت اسـیـری را رهـا کن امشب اسیری بیسر و سامان میآید از برکت نانی که بخـشیدید، هر سال بـر خـاک گـنـدمزار ما بـاران میآید شیراز، قم، مشهد، خدا را شکر بانو عـطـر تو از هر گـوشۀ ایران میآید هرگز نمیگـنجـیـد در وصف قـلـمها مدح شما در سـورۀ انـسـان میآید...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و خاتم بخشی ایشان
حدیث خـاتم و انگـشتری بخوان با من روایت زحـل و مشـتری بخوان با من عـقـیق سـرخ، که اندوه میبـرد از دل چو کهربا غـمِ صد کـوه میبرد از دل عقیق سرخ در انگشت دست راست، خوش است اگر که نقش نگین نامی از خداست، خوش است اگر جدا نشویم از خدا و از ره راست عـقـیق، آیـنۀ عـاقـبت به خیری ماست به محـفـلی که گل سرخ، هـمزبـانم شد دو بیت ناب شنیدم، که نقش جانم شد: «بسا کسا که ز تقوا به عرش، سیر کند ولی چنان شود آخر، که رو به دیر کند برای هر که دعا میکنی به صدق و صفا بگو که عـاقـبتش را خدا به خیر کند» بیـا به قـصـۀ خـاتـم، به نور برگردیم! به باغ عـشـق، به بـاغ بـلـور برگردیم «ابوذر» آن که به صدق حدیث، شد مشهور که از عشیرۀ عشق است و از قبیلۀ نور کنار چشمۀ زمزم، به دیگران پیوست سلام کرد و سخن گفت، تا سکوت شکست که ای جـماعـت دلبـسـتۀ رسول خدا! گرفته روشنی از بازتـاب شـمس هُدی به گوش خویش شنیدم: که آن پیمبر نور که بود نور درخـشان نخل وادی طور حدیث فضل علی را به دوستان میگفت دلیل برتریاش را به این و آن میگفت علیست در سفر عشق «قائد البرَرَه» و در حـمایت اسـلام «قـاتِلُ الکَـفـَره» کسی که یار علی شد، خداست یاور او همیشه خرم و سبز است، باغ باور او و از ولایت او، هر که دسـت بـردارد هـزار بـار به ذلـت، شـکـسـت بردارد ادامه داد ابـوذر، که ای اهـالی عشق! که دلسپردۀ مهرید، مهر والی عشق! در آن زمان که گل از باغ معرفت چیدم شگفت واقـعهای را به چشم خود دیدم شگـفت واقعـهای خارج از تصور بود ز بنـدگـان خـدا «مسجدالنبی» پُـر بود معـاشـران، همه آیات راز میخواندند و با پیـمـبر رحـمت، نماز میخوانـدند که سائلی ز در آمد، سؤال نقـش لبـش نیـازمند کـمـک، جانِ عـافـیتطـلـبـش از آن نمازگزاران، امید رحمت داشت امید لطف و کرم با هزار زحمت داشت ولی کسی به نـدایـش، نگـفـت لـبـیکی نه مژدهای ز کرامت، نه از کرم پیکی به نـاامـیدی بسـیار، دیـدهای تر داشت خداخدا به لبش، دست بر دعا برداشت که ای خدا! تو گواهی، کسی جواب نداد کسی به تـشنگیام، نیم جرعه آب نداد به حرمتِ عرقِ شرمِ من، نسوخت دلی کسی نکرد ترحم، به مشت آب و گلی دلم شکست و نشد همنـوای من، نَفَسی خـدا کـند که نیـفـتـد نیاز کس به کسی در آن فضای غمانگیز و التماس و سکوت که خواند سائل درمـانده ربّـنایِ قـنوت «علی» که بود در آن آستان به حال رکوع گشوده بود به افـلاکِ نور، بال رکوع علی که بار امانت نشـست بر پـشتـش اشاره کرد به انگـشتری در انگـشـتش فـقـیـر آمـد و بـر دیـدگـان نهـاد آن را گـرفـت از کـف او خـاتـم سـلـیـمان را پـیـامـبـر که نـمـازش تـمام شد، آنگـاه ز سوز سیـنـه برآورد، نالهای جانکاه: که ای خدا که به موسی وزیر بخشیدی! و «شرح صدر» به او بینظیر بخشیدی! که برگِ سبز، به دست برادرش دادی که از بـرادر او بال و شـهـپرش دادی ز پیشگاه تو من، شرح صدر میخواهم و مـاه روشن شبهای قـدر میخواهم امـیـدوار تو هـسـتـم که کـارساز تویی که دلـنـواز تـویی، پـردهدار راز تویی تو آگهی که علی خوبتر ز جان من است که پرفروغترین مهر خاندان من است علی که سینهاش از عشق منجلی شده است ز فیض تربیت من، علی، علی شده است علی که تیغ اگر زد، برای حق زده است کتاب معرفت و عشق را ورق زده است که قُوتِ خستهدلان را به شانهاش بردهست غمِ شکستهدلان را به خانهاش بردهست که در مصافش، دشمن ز بیم میلرزد ولی چو بـید، ز اشک یـتـیـم میلـرزد علی که از شب قدر است ناشناخـتهتر ندیده عـشق از او، مردِ پـاکبـاخـتهتر علی، که هست گل دلپـذیر من، یا رب چه میشود، بشود او وزیر من، یارب هـنـوز گـرم دعـا بـود بـا تـمـام وجود که بـا پـیـامِ رسـا، جـبـرئـیـل آمـده بود که ای رسول خـدا! آیـهای تـلاوت کن و کام جان را، سرشار از حلاوت کن بخوان که وحی خدا، «إنّما وَلَیُّکُم» است مراد، ساقی سرچشمۀ «غدیر خم» است بگو به ساقی کـوثـر، تو جانـشین منی که روح مکـتب و آئـیـنـهدار دین منی تو در رکـوع نه تـنهـا زکات بخشیدی به قـلب عـالـم هستی، حـیات بخشیدی تو شـرح آیه «آتَـیـتـُمُ الـزّکـوة» شـدی تو جان، به متن «اَقیمُ الصّلوة» بخشیدی به عـاشـقـان ولایت، گل از کرم دادی به تـشنگـان هـدایت، بـرات بـخـشیدی تو با مجاهدت خویش، با صبوری خود به رسم و راه نبـوت، ثـبات بـخـشیدی که فتح باب کرم از تو بود روز نخست قسم به شب که نگینبخشی حسین از توست همان شبی که شب وصل جاننثاران بود شبی که سینۀ صحـرا ستارهبـاران بود شبی که پیکر خورشید بود روی زمین در آسمان همهجا بود گفتوگوی زمین شبی که سایۀ یک ساربان به راه افتاد و برق خنجر از آنجا به چشم ماه افتاد برای آنکه شود رسم عاشقی خوشتر عزیز فـاطـمه انگـشت داد و انگـشـتر به کـربـلای حـسـیـنی اگر گـریـز زدم سری به دامنِ آن دشت لالـهخـیز زدم مرا به صبح چـنین دلپـذیـر میبخـشند مرا به حرمت و قدر غـدیر میبخشند قسم به فجر و «شفق» روی دل به عاشوراست غـدیر حادثهای متصل به عاشوراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
اگر که شـوق شکـفـتن بـهـار را مانده امـیـد او به نـسـیـمـی گـرهگـشـا مـانده درخـت زنـده شـده با دم مـسـیـحائـیت و تا همیشه تو را دست بر دعـا مانده دمی حقیقت تو آشکار شد، عمریست دهـان کـعـبـه از این اتـفـاق وا مـانـده هنوز هم که هنوز است از عـدالت تو به جـای جای زمـین نـامـی آشنا مانده از آن شبی که به جای رسول خوابیدی طـنـیـن نـام بـلـنـدت بـه یـادهـا مـانـده تو آن بلندمقامی که در شکستن شرک به روی دوش نـبی از تو رد پـا مانده حـسین توست همانی که در دل تاریخ از او حـمـاسـۀ بـشـکـوه کـربـلا مانده خـلاصه، رو به تو آورده امت اسـلام به روزگار پر از فـتـنه هر کجا مانده امـیـد آخــر هـر دردمــنــد بــودی تـو امـید هر چه یـتـیـم و اسـیـر و وامانده ولی پس از تو کسی از خودش نمیپرسد که کولهبار تو روی زمین چرا مانده؟! رسیدن به تو عـین رسیدن به خداست بگـو که چـند قـدم تا تو، تا خـدا مـانده مـبــاد دل بـسـپـاریـم بـعـد پـیـغــمـبـر به منـکـر تو که در فهـم " انّـما" مانده یقین که در دل گرداب شب گرفتار است از آفـتـاب ولا هـر کـسـی جـدا مـانـده خوشا دلی که دراین عصر بیوفاییها تمـام عـمـر به عـشـق تو مبـتـلا مانده در آستان تو این دل، دل شکـسـتۀ من کـبوتـریست به دام غـمت رهـا مانده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
«علی» علی و «علی» عالی و «علی» اعلاست به مصحف کلمات خدا «هِیَ العُلیا»ست قـیاس خـلـق خـدا با عـلی، مَعَ الـفـارق که «لا يُقـاسُ بِنا» از منـاقـب مولاست گواه ما «أَ جَـعَـلـتُم سِقَـايَةَ الحَاج» است مقام ساقی کـوثـر فـراتـر از اینهاست چرا مـقـایسه؟ «لا يَـسـتَـوُونَ عِـنـدَ الله» که آیه آیۀ قـرآن به فـضل او گـویاست علی رسیده به قرآن به «أَعظَمُ دَرَجَه» علی در این همه آیات، آیت عظمیست اگـر هـزار پـیـمـبـر به مـدحـت حـیـدر یکی هزار روایت بـیان کـنـند رواست علیست سورۀ نصر و به عصر بیمانند علیست سورۀ فتح و به دهر بیهمتاست دمـی کـه حــیـدر کـرار، تـیـغ بـر دارد فقط فرار در آن عرصه، چارۀ اعداست زمــان غــرش «الله اکــبــر» حــیــدر ملک به حیرت از آن حملههای رعدآساست عـلی عـذاب «أَعِـدُّوا لَـهُـم» عـلیه عـدو عـلی به فـرق ستم تـیغ انتـقـام خـداست کـنـنـدۀ در خــیــبــر، کـشـنـدۀ مـرحـب که نام او رجز فـتح مسجد الاقصیست چه آیهها که مرادش فقط خلافت اوست چه سورهها که گـواه شرافـت مولاست ببـین خـلافـت او را به سـورۀ اعـراف دلیـل مـحـکـم مـا آیـۀ «وَ واعَـدنـا»ست علی خلیفه به حکم حدیث منزلت است اگرچه منـزلت او فـراتـر از موساست علی به منزلۀ سر به پیـکـر طـاهـاست علی به پیکرۀ وحی، روح ما یوحیست علی نصیر و وزیر و مشیر خـتم رُسُل علی امیر و نذیر و بشیر خلق خداست امـام اوست که در دورۀ حکـومـت هـم انیـس با ضعـفـا و رفـیـق با فـقـراسـت نوازشش به سر و روی غنچههای یتیم شمیم روحفـزا و نـسیم عـقـده گـشـاست عـلی به پیـرهـن سادهای قـنـاعت کـرد لباس خوبترش را برای قنبر خواست عـلی به آیـۀ «ایّاکَ نَـعـبُـدُ» عـبـد است برای شیعه به «ایّاکَ نَستَعین» مولاست علی امیر «اُولُوالاَمر» در «اَطیعُوا الله» ولی به «مَن يُطِعِ الله» او مطیع خداست خوشا کسی که ملبس به جامۀ تقـواست بدین لباس مقـدس، به محضر مولاست بیا به مـحـضـر مـولا بـخـوان امـینالله که او امـین خـدا و امـان خـلق خداست در آن حرم «اَرِنِی الطَّلعَةَ الرَّشیده» بخوان ولی عصر، شب و روز زائر مولاست بیا به ساحت قـدسـش به ذکر « مُـولَعَـةً بِذِكرِکَ وَ دُعاَئِک» که او مجیب دعاست «عَلی الأَطائِبِ مِن أَهلِ بَیت» ندبه کنید اگر که خون رَوَد از چشم جن و انس، رواست به «قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَـلَق» بیا به نجـف حریم امن تو « مِن شَرِّ ما خَلَق» آنجاست بـیـا و دل به دعـای صبـاح او بـسـپـار علی زمان مناجات «سامِعُالنَّجوی»ست صبـاح، وقـت منـاجـات بـا امـام زمـان صباح، فرصت تجدید عهد با مولاست به گریه هر شب جمعه دعای خضر بخوان که قطره قطرۀ اشک تو رشک آب بقاست به هر «مَدَدتُ یَدِی» خواندهام علی مددی همیشه و همهجا دیدهام به دست خداست به نـخـل مـیثـم او سـازگـار شد طـبـعـم حلاوت همه ابیات من از آن خرماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
گواهی میدهد انجـیل هم آیات قـرآن را نمیفهـمم تقـلای مسیحیهای نجـران را محمد، اهلبیتش را به همراه خودش آورد که رو در رو ببینند اهل نجران، اهل ایمان را کسانی را به همراه خودش آورد پیغمبر که بر هم میزند یک ذکرشان رؤیای شیطان را چه در این خاندان میدید آیا اسقف نجران؟ که وقتی دیدشان از دور، خالی کرد میدان را هر آنکس شک به حقانیت این پنج تن دارد بخواند آیهای از آیههای «آل عمران» را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
بسم ربِّ النّور، رَبِّ مُؤمِنُون و هَلأتی میرسند از راه با خـورشید؛ آیاتِ خدا ابـرهـا بـالا سـرِ آنهـا شـبـیه سـایـهبـان خاکِ نجران میشود زیر قدمهاشان طلا صف کشیدند و میانِ راه؛ بوسه میزنند بـر قـد و بـالایِ پـیـغـمـبـر تـمامِ أنـبـيـا رزقِ عالم میشود تأمین زمانیکه علی خاک را با دستهایش میتکانَد از عبا پیشِ پایِ حضرتِ زهرا ملائک ریخته در مسیرِ چادرش روئیده یاس و لالهها از عقیقِ کوچکِ دستِ حسن در هر قدم میرسد پـیـوسـته نانِ تازه دستِ بینوا ای فدایِ لحظهلحظه کودکیهایِ حسین زیرِ پایِ کوچکش گستره شد أرض و سما آمـدند و آمـده جـبـرئـیل استـقـبـالـشـان گفت حق؛ تا به قیامت هست با آلِ کسا رفعِ نفرین کرد و از حضّار، رفعِ شبهه کرد اینچنین شد از تـمـام عـالـمی رفـعِ بـلا رونـمـایی کرد از آیـاتِ تـطـهـیـرِ ازل قوم عیسی را خدا با پنج تن کرد آشنا!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
شکوفا میکند انفاس تو "شنزار قحطان" را که حاصلخیز کردی با نگاهی هر بیابان را همینکه آمدی با پنجتن از اهلبیت خویش مسلمانی مسلّم شد مسیحیهای نجران را نمیبـینـند نقـشتازهای جز نام تو بر آن چو بردارند مُهر کهنۀ هر لوح پنهان را به حقانیّتت شک داشتند و با خود آوردند به همراه "شُرَحْبیل"و"جَهیر"و"کَرزْ"، شیطان را میآوردند اگر موسیوعیسی را؛ علی را بود اگر انجیلوتوراتوصحف؛ داری تو قرآن را به لبخـند و لباس ساده بودی فـاتح دلها گرفتم این که آوردند صد ملک سلیمان را به حکم "قُل تَعالوا نَدعُ"،"ثُمَّ نَبتَهِل" دیدند که تو از بین خواهی برد با یکآیه ایشان را به اعجازی که پیدا شد فقط روحالقدس باید ببـنـدد دیـدۀ آئـیـنههای مانـده حـیران را علی اینبار بیشمشیر ختم ماجرا را خواند مشخص کرد تا دست خدا پیروز میدان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
نظر به گفتۀ "جرداق"، هم نظیرش نیست دل کدام مسیـحی مگر اسیـرش نیست؟ عـلی مسیح زمـانهست، آن مسیحی که چهارمین فـلـو اندازۀ حـصیرش نیست دوجا به دست نبی دست او گره خوردهست علی مباهلهاش کمتر از غدیرش نیست فـدای انــفــسـنـایـی کـه در کـلام خــدا به جز علی، احدی مرجع ضمیرش نیست هوای حضرت عیسی دمیست سلمان را نمیرد آنکه کسی جز علی امیرش نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
ناگهان صومعه لرزید از آن دقّ الباب اهل آبـادی تـثـلـیث پـریـدند از خـواب رجز مأذنهها لـرزه به ناقـوس انداخت راهبان را همه در ورطۀ کابوس انداخت قصۀ فتنه و نیرنگ و دغل پیوستهست نان یک عده به گمراهی مردم بستهست ننوشتند که باران نمی از این دریاست یکی از خیل مریدان محمد، عیسی است لاجرم چارهای انگار به جز جنگ نماند قل تعالَوا... به رخ هیچ کسی رنگ نماند به رجز نیست در این عرصه یقین شمشیر است بر حذر باش که زنّار، گریبان گیر است کارزارش تهی از نیزه و تیر و سپر است بهراسید که این معرکه خونریزتر است بانگ طوفـانیِ الـقـارعه طـوفان آورد آنچه در چنتۀ خود داشت به میدان آورد با خود آورد به هـنگـامه عزیزانش را بر سر دست گرفـتهست نبی جانش را عرش تا عرش ملائک همه زنجیره شدند به صف آرایی آن چند نفر خیره شدند پـنـج تن، پـنـج تن از نـور خـدا آکـنـده آفــتــابــان ازل تــا بــه ابــد تــابــنــده دفـترم غـرق نـفـسهای مسیـحـایی شد گوش کن، گوش کن این قصه تماشایی شد بــا طـمــانــیــۀ خـود راه مـیآمـد آرام دســت در دســت یــدالله مـیآمــد آرام دست در دست یـدالله چه در سـر دارد حرفی انگار از این جنگ فـراتر دارد ایهـا الـنـاس من از پـارۀ تـن میگـویـم دارم از خویشتن خویش سخن میگویم آنکه هر دم نفسم با نفسش مأنوس است آنکه با ذات خدا «عزّوجل» ممسوس است من علی هستم و احمد من و او خویشتنیم او علی هست و محمد من و او خویشتنیم نه فـقـط جـسم عـلی روح محـمـد باشد یکتـنـه لـشـکـر انـبـوهِ مـحـمـد بـاشـد دیگر اصلا چه نیازیست به طوفان، به عذاب زهرۀ معـرکه را اخم علی میکـند آب الغـرض مهر رسولانۀ او طوفان کرد راهبان را به سر سفرۀ خود مهمان کرد مست از رایحۀ زلـف رهـایش گـشـتند بادها گوش به فـرمان عـبایـش گـشـتند میرود قـصۀ ما سـوی سرانـجام آرام دفـتر قـصـه ورق میخـورد آرام آرام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
محمد آمد و نورٌ علی نور است همراهش علی یک سمت و آنسو حضرتِ زهرای دلخواهش حسن محکم گرفته مهربان؛ دستِ حسینش را قدم برداشت و روئید گلها بر سرِ راهش خدا دلدادۂ این پنج تن بود و سفارش کرد که بیوقفه بگردد دورشان، خورشید با ماهش مسیحیانِ نجـران آمدند اما عـقب رفـتـند پیـمـبـر بود و خـانوادۂ از غـیب آگاهش هراس افتاده بر جانِ کلیسا، میزند ناقوس ترک خورده صلیبِ سنگی از اندوهِ جانکاهش علی بر هم گره اندازد ابرو را، همین کافیست که عیسی میرسد بیتاب و سرگردان به درگاهش خدا داده به زهرا آنچنان اعجاز که والله به ویرانی مبدّل میکـند یک آهِ کوتاهش پسرهای علی هم که اگر نفرین کنند ای وای... زمین میمانَد و کوهی که نه! آری بخوان کاهش مبادا لحظه ای بیرون بیاید از غلاف خود امان از ذوالفقارِ مرتضی و خشم گهگاهش!
: امتیاز
|